ننوشتن از بی‌سوادی نیست. سواد که همه داریم. آن‌زمان که نمی‌نویسیم یعنی ترس از قضاوت شدن داریم. می‌خواهیم یادداشتمان مثل چلوکباب برگ، مجلسی و درجه‌ یک باشد. تعریفی باشد.

چه‌کسی این‌همه آبرو به برگ داد، نمی‌دانم. ولی خوب می‌دانم که برگ اگر آبدار نباشد که اغلب نیست، خاصیتی ندارد. آب‌گوشت با برگ توفیق دارد. برخلاف ظاهر له‌و‌په‌اش, خاصیتش بیشتری است.

یادداشت آب‌گوشتی هم همین است. قدیمی‌ها پای آب‌گوشتِ جمعه‌های‌شان قسم می‌خوردند.

شما بگویید کدام بهتر است:

ننویسیم تا از گرسنگی بمیریم یا بنویسیم و چُرت بعد از آب‌گوشت بزنیم؟

ترس، دنبه‌ی کنار آب‌گوشت است. بنویسیم آب می‌شود. طعم به یادداشت‌مان می‌دهد.

نظر شما درباره‌ی یادداشت‌های آبگوشتی چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *